تبليغاتX
کلاغ برفی
کلاغ برفی

..... زندگی تکرار ، تکرار است


اجابت کن مرا

 

روحم را به تاراج برده اند آن وحشی صفتــان بدتر از مغولان ...

به کدامین کس پناه برم از این مصیبت ... ستون بدنم را دگر توان مقاومت نیست ...

من خرد شدم در زیر بار ننگین بی اصـالتی شما نجیب زادگـان ...

خدایا اجابت کن مرا ... تو را به تمام مقدساتت قسم مرا دریاب ....

از بی هویتی سخت ملــولـم ... به کــدامین گنــاه نــاکــرده به من چنین روا میــداری

سترگ خشمت را ...

منی که تمام طول عمر خود را در تارک دنیا سخت به خویش می پیچم و .............

چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

اومدی چه کار ؟

 

اومدی توی این دنیا که چه کار کنی ؟ ...

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

...پروانه بودنم آرزوست

 

گــاهی اوقــات واقعــا نیــازه که آدم از پیـله هایی که دور خودش تنـیده

بیرون بیاد و پروانه بشه و دنیا رو ببینه ...

ولی نه من همون پیله یا به قول خودم سیم خاردارهای دورم رو دوست

دارم و دلم میخواد کسی که میاد داخل محیط خوصوصیم از سیم خـاردار

اطرافم بگذره که البته الان .............

سه شنبه هفدهم آذر 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

!این بــود زندگی ؟

 

سلام این متن برای اولين بار در وبلاگ دوست خوبم فلوت نقره ای نوشته شده بود !...

بــا اجــازه ی رسمی از ایشــون یه بـار دیگه میخـوام بهش فکر کنید ... در ضمن تمــام

نظــرات شمــا دوستــان عزیزم رو به ایشــون و وبلاگشــون هدیه و تقــدیم میکنــم .....

میزی بـرای کـــار
کــاری برای تخـت
تختـی برای خـواب
خــوابی برای جان
جــانی برای مرگ
مــرگی بــرای یـاد
یــادی برای سنگ
این بــود زندگی ؟!

( به یاد حسین پناهی )

سه شنبه دهم آذر 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

... شانس

 

شانس ...

نمیدونم باید بهش اعتقاد داشته باشم یا نه ...

ولی ظاهرا واسه خیلی ها خوب یا بد بودنش ثابت شده ... خوش شانس یا بد شانس ...

نمیشه ۱۰۰٪ قبولش کرد ، ولی موضوع اینه که ۱۰۰٪ قـابل چشمپـوشی هم نیست ...

بالاخره توی زندگی باید شانس هم آورد ...

وگرنه شاید ...

شنبه هفتم آذر 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

ای کاش های دست و پاگیر

 

ای کاش بعضی اوقات میشد حرفهای خیلی سخت رو به زبون آورد و آروم گرفت ...

ای کــاش میشد کمی جرات کرد و خیلی چیزا رو گفت ...

ولی تـا زمــانی که این ای کـــاش ها وجود داشته بــاشه هیچ اتفاقی نخواهد افتاد ...

چقدر سخته آدم این رو بدونه و نتونه کاری انجام بده ...

کــلی حــرف واسه گفتن دارم ولی محــرم ...

سه شنبه سوم آذر 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

... منو رها كن از

 

یه عالمه تار دور خودمون تـنیدیم نشستیم داخلش ...

این تار ما رو محدود میکنه ... منزوی میکنه ... بدبخت میکنه ... بیچاره هم ...

البته هیچ راهی هم نداریم ...

منو رها كن از اين حس تنهایی ...

جمعه بیست و نهم آبان 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

فقط یک آرزو

 

اگه بفهمی که خدا میخواد فقط یک آرزوت رو مستجاب کنه .....

چی میخوای ازش ؟ ...

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

چه درونم تنهاست

 

چقدر سخته زندگی رو بدون امید به زندگی ، زندگی كردن ...

شماها چی فكر ميكنيد ؟...

 

چه درونم تنهاست ...

سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |

جبر یا اختیار

 

زندگی ...

وقتی شما نه توی اومدن دخیلی و نه تــوی تعیین زمــان رفتن آخــه ایــن چیه ؟ ...

به خدا عینه جبر خداست ... بابا شاید یکی نخواد پا توی این دنیای کثیف بذاره !...

خسته ام ... از خیلی چیزها نگرانم و دلم شکسته ...

ای کاش تموم می .......

شما چی میگید این اختیاره ؟ مثلا ما اشرف مخلوقاتیم !...

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط ( ح.ق )کلاغ برفی |



سیاه سیاهم
با زرد هماهنگم کن استاد!
گاه حجم یک کلاغ
کنتراست یک تابلو را حفظ میکند
---------------------------------------
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی ؟!
( زنده یاد حسین پناهی )
--------------------------
بر گرفته شده از وبلاگ :
( http://thesolist.blogfa.com )
( یکشنبه ی غم انگیز )
------------------------------------------