تبليغاتX
کلاغ برفی
..... زندگی تکرار ، تکرار است
 

در چشم بهم زدنی 30 سال گذشت ، و امروز شروع سالی دگر است ...

ســــالــی کـــه در چـــنین روزی حســرتـــش را خـــواهــم خـــورد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 18:13  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

نیستیم ... به دنیا می آییم ... عکس یک نفره می گیریم ... بزرگ می شویم ...

عکس دو نفره می گیریم ... پیر می شــویم ... عکس یک نفره می گیـــریم ...

و بعد دوباره باز نیستیم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 10:37  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

یه مدته هر جا آینه می بینم ، واسه خودم ادا در میارم ... من اثر روانیش رو تائید می کنم و

به همه کسایی که این متن رو می خونن 100% توصیه اش می کنم .

بیــاید حــداقل از خــودمــون خجالت نکشیم ، آیــنـــه کپی بـــرابر بـا اصــل خـودمــونه !...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 13:18  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

به نظر من شخصيت انسانها در زندگي به دو دسته تقسيم بندي مي شود :

يا فاعل هستند يا مفعول ... 

شما چه شخصيتي داريد ؟...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 11:49  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

مرگ از زندگی پرسید : سبب چیست که تو شیرین و من تلخ جلوه می کنم ؟

جواب داد دروغی که در من ، و حقیقتی که در تو نهفته است ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 8:15  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 
 

دیگه رو خـــاک وجــودم ... نه گلی هست نـه درختـی

لحظه هـای بی تــو بودن ... می گـذره امــا بـه سختی

دل تنــهـــا و غـــریــبــم ... داره این گوشه می میـره

ولـی حتــی وقـــت مردن ... بــاز سراغت و می گیـره

می رسه روزی که دیگه ... قعــر دریــا می شـه خونم

امــا تــو دریــای عشقت ... باز یه گوشه ای می مونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 7:0  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

انسان كنار دريا شكل الهه اي است ...

عريان و خيس و تاريك ...

كه روي تخته سنگ سياهي دو زانو نشسته ...

و آب هاي دور جهان را مي پايد ...

بي آنكه انتظار آمدن هيچكس ...

گيسوي خيس و شفافش را ...

به اهتزاز در آورد ...


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 8:32  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

 

همه ی مداد رنگی هــا مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسی به او کار نمی داد...همه

می گفتند: تو به هيچ دردی نمی خوری ... يک شب که مداد رنگی هـــا...توی سيــاهی کاغذ

گم شده بودند...

مداد سفيد تا صبح کار کرد ... ماه کشيد ... مهتاب کشيد ...

وآنقدرستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توی جعبه ی مداد رنگی...

جای خالی او...با هيچ رنگی پر نشد !...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 15:6  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 

حکمت وزیدن باد ، رقصاندن شاخه ها نیست !

بلکه امتحان ریشه هاست ...



+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:4  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 


زندگی حکمت اوست ، چند برگی تو ورق خواهی زد ... مابقی را قسمت ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 17:35  توسط ( ح.ق )کلاغ برفی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سیاه سیاهم
با زرد هماهنگم کن استاد!
گاه حجم یک کلاغ
کنتراست یک تابلو را حفظ میکند
---------------------------------------
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی ؟!
( زنده یاد حسین پناهی )
--------------------------
بر گرفته شده از وبلاگ :
( http://thesolist.blogfa.com )
( یکشنبه ی غم انگیز )
------------------------------------------

پیوندهای روزانه
For Corvid Connoisseurs
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
پیوندها
سلول خاکستری
اندوه زن بودن
چرندیات دیوانه ای به نام سپنتامینو
هر چيزي درباره ي من
با گریه خندیدن
كسي كه مثل هيچكس نيست
قطره قطره ميچكد
کلبه ی عشق
خورشید شب
کلاغ راست مغز
عصیان
آدمک چوبی
دل نوشته های یک ذهن سیال
سرگيجه هاي مترسك
فيجيل بانو ( خاله سه حرفي )
گروه موسیقی سیراف
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM